حضرت فاطمةالزّهراء سلام الله علیها :
زیبائی بهاریادآورروی یار...
{ اقتصاد مهدوی (عج) }
شناخت حضرت مهدی منتظر(عج) خود تداعی کننده عدالت گستری است که اضمحلال ظلم و بی عدالتی را ازاهداف قیام خود در سرتا سرجهان آخر الزمان قرار داده و سرلوحه انقلاب خودرا برپائی عدل عالم گیر درهمه مصادیق و جلوه های زندگی بشری در جنبه های مادی و معنوی معرفی فرموده است که براستی طبق بیان معروف پیامبرعظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که اشاره لطیفی به تاثیرات فقر در باور های انسان داردواز مهمترین نکات کلیدی روان شناختی می تواند باشد این بیان نورانی است که فرمودند: کادالفقران یکون کفرا ( کافی ج 2صفحه 307 ) که براستی وجود فقر تهدید جدّی برای ایمان و باور های انسان می تواند باشد و به تعبیری با ورود فقر در یک خانه ای ایمان از درب دیگری ممکن است خارج شود پس مهمترین تاثیرات فقر ضربه به اعتقادات یک فرد می تواند باشد و عمده علل ایجاد فقر نا برابری در تقسیم مواهب خدادادی و نا بسامانی در اقتصاد است که اکثر مکاتب مادی را ایجاد و پس از چندی مضمحل ساخته است و تا کنون تلاطمات آن دامنگیرعالم بشریت بخصوص کشور های مدعی توسعه یافتگی گردیده است و همین نشانه نا کار آمدی و بطلان مکاتب بشری است که در همه عرصه ها شاهد شکستهای پی در پی بالاخص در این دهه های اخیر می باشند در حالی که اهداف نظریه های بر پایه رفاه و رشد اقتصادی در جهان بوده است و توسعه جهانی را انتظار می کشیدند امّا با نیم نگاهی به آمار های گزارش توسعه جهانی بوضوح در می یابیم که در دهه 1990 میلادی تا کنون کشورهای کم درآمد هنوزبا تداوم فقرمواجع هستند و کشورهای متوسط هم نرخ رشد بالائی نداشته اند ازلحاظ منطقه ای هم بررسی های آماری نشان می دهد که بجز کشورهای جنوب شرقی آسیا که دو دهه رشد سرانه 4\6 و 1\6 درصدی داشته اند لقیه مناطق جهان از رشد مطلوبی برخوردار نبوده اند و اروپا در دهه 90در رکورد بوده و آسیای مرکزی هم در بحران انتقال از اقتصاد متمرکز به اعتصاد آزاد قرار داشته اند وضعیت آمریکای لاتین و خاور میانه و آفریقای شمالی نیز با رشد حدود یک در صدی مساعد نبوده است، در مجموع جهان در این دهه بیش از یک در صد رشد سرانه در آمدی نداشته است بنابراین ادعای کسانی مثل دالر و کرای که این عصرراعصررشد جهانی معرفی کرده بودند با موارد نقض بی شماری مواجه است0البته می توان به شکلی برخی کشورها را مانند چین و شاید هند که بواسطه دسترسی به بازار های جهانی توسعه یافته تلقی نمود، امّا تبعیض طبقاتی موجود در این کشور ها یقینا به نا پایداری رشد اقتصادی منجر خواهد گردید چرا که توده انسانهائی که گردانندگان مواهب مادی بصورت دادوستددرعرصه اقتصادی وتولید هستند موثر ترین جنبه های توسعه یافتگی و ثبات رشد اقتصادی محسوب می شوند پس نا برابری و تبعیض و بی عدالتی درواقع علة العلل در تقلیل قدرت مادی یک کشوربحساب می آید که روند تولید و توزیع را تحت تاثیر خود داردواین همان دغدغه ای است که قرن های متمادی بشررا ناامیده نموده تا به هر سوی روی آورده و بسوی هر مکتب و مشرب متمایل شود و نا کار آمدی مکاتب بشری را نمایان تر ببیند و مگرنه این است که خداوند امکانات زندگانی را کامل و وافر برروی زمین برای همه انسانها فراهم کرده است که حتی برای نسلهای آینده و جمعیت های چند برابر از حال مهیا فرموده است ؟! پس چه عواملی باعث این همه کمبود ها و فقر در جهان گردیده است ؟ ممکن است این نظریه درست باشد که عدم آگاهی کافی به منابع موجود و منابع بالقوه زمین از یک سو و عدم کشف توانمندی های انسانی اعم از قدرتهای روحی فکری و حتی جسمی از سوی دیگر و نیزعدم وجود یک نظام صحیح توانمند برای تقسیم ثروت زمین ضلع سوم این مثلث را تشکیل می دهد و موجب هلاکت انسانهای زیادی به علت گرسنگی شده است0نظام حاکم اقتصادی یک نظام استثماری استعماری است که با تکیه بر نظام جنگی بخش مهمی از توانمندی های انسانی را هدر داده و باعث کشتارهاو بیماری های لاعلاج و بیچاره گی های فراوانی شده است درحالی که نیروی فکری بشرمی باید بطور مداوم درجستجوی منابع جدید وراه کارهای پویا برای بهسازی زندگی انسان بوده و در این قرنها تجربه و علم ، بخصوص علومی که با ظهوراسلام منشاء همه علوم کنونی موجود در دنیاست راهی را برای خروج از این بٌن بست ها و نجات از این حرمانهاوعمران بیشتر و بهتر جهان می یافتند امّا مع الاسف جز نا بودی و محرومیتهای اکثریت حاصلی دربرنداشته اند0در حالی که اگر این نظام حاکم اقتصادی در جهان و نظام های جنبی آن که تولید سلاحهای جنگی و کشتارجمعی و متنوع آن و ایجاد جنگ و رعب و وحشت و درگیری های سیاسی و جنگ سرد و تهاجم فرهنگی و جنگ نرم و 000دگرگون شود نیروهابرای استخراج منابع بی شمار زمین بکار می روند و علم و دانش پیش رونده در اختیار این برنامه قرار می گیرد و بسرعت منابع تازه ای کشف می گردد و شکوفائی خاصی به اقتصاد بشر می بخشد لذا در روایات مربوط به حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) اشارات پر معنائی به این توسعه اقتصادی دیده می شود { انه یبلغ سلطانه المشرق پر معانی و تظهرله و الکنوز و لا یبقی فی الارض خراب الایعمره } ( اسعاف الراغبین باب 2 صفحه 140 و 141) ( حکومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و گنجینه های زمین برای او ظاهر می گردد و درسرجهان جای ویرانی باقی نخواهد ماند مگر این که آن را آباد خواهد ساخت ) پس ویرانی ها بدلیل کمبود نیرو های انسان است نه کمبود مالی ، بلکه هدر روی های مالی و مادی و استعداد های انسانی عدم حسّ مسئولیت جهانی علت ویرانگری است و نیز عدم نظام صحیح اقتصادی و اجتماعی و وجود نا برابر هائی که همه وهمه میتواندبعنوان منشاً خرابیها مورد بررسی واقع شود در درروایت دیگری که از امام صادق(ع) نقل شده است می بینیم که می فرمایند{ اذاقام القائمُ حکم بالعدل وارتفع الجورفی ایّامه وآمنت به السُِِِِّل و اخرجت الارض برکاتها ورَّدِّ کلُّ حقّ الی اهلۀ و حکم بین النّاس بحکم داوود(ع) و حمک مُحمّد(ص) فحینئذ تُظهرُالارض کُنوزُهاوتبدی برکاتها ولایجدُالرّجُل منکُم یومئذ موضعا لصدقة ولا لبرّه لشمول الغنی جمیع المـومنین} ( بحارالانوارج13چاپ قدیم) < هنگامی که قائم ماقیام کندحکومت رابراساس عدالت قرار میدهدوظلم وجوددردوران اوبرچیده میشودوجادّه ها درپرتوی وجودش امن وامان میگردد وزمین برکاتش راخارج سازد و هرحقی بصاحبش میرسددرمیان مردم همانند داوود(ع)ومُحمّد(ص)داوری کندودر این هنگام زمین گنجهای خود را آشکار میسازدوبرکات خودراظاهرمیکندوکسی موردی رابرای اتفاق وصدقه وکمک مالی نمی یابدزیراکه همه مومنان بی نیازوغنی خواهندشد > حدیث گُهرباری است که می تواند بعنوان سرفصل همه حکومتهائی که دغدغه اقتصادی و اداره امورمادی کشورشان رادارند گنجینه ای تمام نا شدنی ازراه کارهاوکد رمزهای موفقیت آمیزصددرصدمتقن باشدکه متاسفانه ازنگاه جدّی مسلمانان وحتّی شیعیان دورمانده است همانند بسیاری ازگفتارهای معصومین(ع)که محجورمانده است0بانگاهی سطحی برعبارات این حدیث گرانقدربوضوح علت خروج گنجهای زمین رامعرفی میکندکه عبارتنداز1ـ تشکیل حکومت برپایه عدل ویاایجادتشکیلات مدیریتی عادلانه 2ـ رفع جوروستم وبه تعبیری ایجادتشکیلات مبارزه با بیعدالتی وظلم وتجاوزوهرگونه خللی که درنظم وروندعدالت محوری ممکن است ایجادشود3ـ امنیت راه هاکه تعبیرواضح آن ایجادجادّه هاومسیرهای زمینی وهوائی ودریائی درعرصه امروزوآینده بصورت امن که مسلما درزمین بزرگراه وخطوط آهن یاشبه آن درآینده بستگی به وسائط نقلیه آن بنحوگسترده باامنیت بالاونیزدرهواخطوط هوائی وهواپیماهای مدرن باامنیت ودردریااختراع کشتی ها وزیردریائی هاوزیردریاها وایجادراه هاوکشف مسیرهای آبی وکیفیت بخشی به آن باضریب بالای امنیتی 4ـ اخرجت الارض برکاتهاکه می تواند اشاره به کشت وزرع وباغداری باشد که زمینهای کشاورزی راگسترش داده وباطرح های نوین سرزمین های باید به آبادی وکشاورزی تبدیل وباتسهیلات حکومتی کیفیت کشت وزرع وباغ ودفع آفات ومواردمحصولات رونق یابد5ـ ردّ کلُّ حقّ الی اهله که می توانداشاره به عدالت اجتماعی که اخیرا موردتاکیدولی فقیه زمان بوده است ودستوربه تحقیق دراین مهم داده بودندکه با توجه به معنای عدالت دراسلام عدم ایفای حقوق سرمنشأ معضلات جدّی درجامعه خواهد بودومانع مهمی است در روندحاکمیت عدل که ایفاء نمیشوند6ـ وحکم بین الناس بحکم داوود(ع)وحکم محمّد(ص)این تعبیراشاره به سیستم قضائی است که درحکومت مهدوی ایجادواعمال خواهدشدونکته قابل توجّه اینکه اگربخواهیم بجائی برسیم که زمین گنج های خودراآشکارکند(فحینئذتظهرالارض کنوزها و تبدیبرکاتها ) ودیگرفقیری نباشدکه بخواهند کمکهای مادی را ارائه دهند(ولایجدالرجل منکم یومئذموضعا لصدقه و لالبرّه لشمول الغنی جمیع المومنین) این شش نکته نورانی صدرروایت که مهم اند دراین حدیث،بعنوان علت ظهور گنج های زمین بیان شده است که درزمان حضرت مهدی عجل الله فرجه ایجادمیگردد واگر بطورجدی وبصورت تحقیقی بررسی شودبه نکات مهمتروحیاتی تری می توان دست یافت که البته من بصورت سطحی بظاهرهرحدیث این سرفصلها را اشاره کردم و مطمئنا جای بررسی های دقیق تری دارد0پس کشف منابع زمین وظهورگنجهای آن درزمان حکومت جهانی مهدوی دلیل رفاه عمومی است ونبود این مواهب بصورت ظاهری دلیل برعدم این گنج خدادادی نمی باشد بلکه این نعمتها وجود دارند ولیکن باید کشف شوند وراه دست یابی آن همین فصول ششگانه مذکوردرحدیث شریف است که با نبودهریک مسلما نمیتوان به این کنوز ارضی دست یافت یعنی با وجود سیستم حکومتی ظالمانه و استعماری که هم اکنون دراقتصادجهانی حاکم وجود دارد باظلم وستم پنهان وآشکاردربین افراد ناهنجارجوامع وعدم امنیت در راه و وجود دزدان راهزن و یا ضعف در وسایل جابجائی که موجب تلفات وهدر روی محصولات ومنابع می شودویانبودفرهنگ صحیح کشت و زرع درتولیدغذای انسانها که شاهداتلاف محصولات یامسمومیتهاویا کمبودغذاحتی بعنوان بحران غذادراین دهه های 1990تاهم اکنون بوده وهستیم نیز وجودافرادسودجودرسیستم اداری ورشوه خواری هاونابرابری درحقوق وبی عدالتی دربهره مندی از بیت المال ونیزعدم وجودسیستم قضائی کارآمد وکاهش جرم واصلاح مجرمین ورفع هرگونه تجاوزگری وگناه درجامعه وداوری صحیح که ضامن امنیت واخلاق واصلاح درجوامع خواهدشدو00که دراین فصول ستّه اشاره گردیدمی تواندعلت عدم کشف ثروت های زمین و کنوزآن معرفی شودکه بارفع هریک ازاین مواردمی توان به این هدف نزدیکترشدتابه مواهب الهی دست پیداکرد0درروایت دیگری که ازپیامبراسلام صلی الله علیه وآله نقل شده است می خوانیم که فرمودند:{اُبشّرکم باالمهدی یملاوالارض قسطا کماملئت جورا وظلما یرضی عنه سُکان السماء والارض یقصم المال صحاحا فقال رجل ما معنی صحاحا قال (ص)بالسّوریه بین الناس ویملاء وقلوب امة محمد(ص) غنی ویسعهم عدله حتی یأمرمنادیایُنا دی یقول من له بالمال حاجة فیلقم فما یقوم من الناس الّا رجل واحد ثم یأمر له بالمال فیأخذ ثم نیدم و یرده} (نورالابصارفی مناقب آل بیت البنی المختار ص 156 وص157 ) شما رابه ظهورمهدی(ع)بشارت می دهم که زمین راپراز عدل وداد می کند همانگونه که از ظلم وجورپُر شده است وساکنان آسمان هاوزمین ازاوراضی می شوند واموال وثروت هارابطور صحیح تقسیم میکند وکسی پرسید معنی تقسیم صحیح ثروت چیست؟فرمودبطور مساوی درمیان مردم سپس فرمود ودلهای پیروان محمد(ص) راپرازبی نیازی می کند وعدالتش همه رافرا می گیرد تا آنجاکه دستور می دهد کسی باصدای بلندصدا بزند که هرکس نیاز مالی دارد برخیزد هیچکس بر نمیخیزد جز یک تفرقه امام دستور می دهد مال قابل ملاحظه ای به او بدهند امّا اوبزودی برمی گرداند ونادم وپشیمان می شود ازاینکه حریص بوده است0نکاتی که دراین حدیث چشم نوازاست اینکه ساکنان آسمان وزمین ازاو راضی می شوند { یرضی عنه سکّان السماء والارض } که می توانداشاره به ارتباط اهل زمین آسمان بوده باشدکه باپیشرفت علم وسائلی ساخته شود که انسان دوران حکومت حضرت مهدی(عج) به کرات دیگروحتی کهکشانهای درو دست وزمین های دارای ساکنان مخصوص آن راه یابد وآنان نیز دارای شعور بوده باشند وازبرکات حکومت مهدی(عج) بهره مندوراضی شوندهمانگونه که اهل زمین تمام راضی بوده باشند و نیزاین تعبیرمی تواند شامل فرشتگان نیز بشوندکه البته فرشتگان نیازبه مواهب مادی ندارند امّا فیوضات معنوی ایجادشده درفضای جامعه مهمترین بهره ای است که مطمئنا مطلوب فرشتگان خواهدبودلذابابهره مندی ازاین نکات ژرف توسط مفسران حدیث بیش ازاین می شود تصویرآینده روشن دوران پس ازظهور منجی عالم بشریت رامشاهده نمود امّانکته قابل توجه اینکه پیامبرعظیم الشان السلام(ص) درباره تفسیرصحاحا به تساوی ثروت دربین مردم ایراد فرموده اند می باشد که محتاج دقت وتحلیل بهتری است { یقسّم المال صحاحا فقال رجل ما معنی صحاحا قال(ص) بالسّوریة بین الناس} درحالی که دردین مبین اسلام که حضرت مهدی(عج) مروج وبرپاکننده احکام آن به نحواتمّ می باشد شایسته سالاری ولیاقت وتلاش بیشتردراموروکاروسرمایه برای توسعه وتملک و ثروت ازراه حلال جزء مولفه های ویژه شمرده شده است که دارای احکام وسفارشات تشویقی درازدیاد ثروت وسود دهی وپیشرفت برای هرآن کسی که بیشترتلاش کندوازخودشایستگی نشان دهدومزدهمّت بالاترموردتوجه است0پس چگونه بامعنای تساوی که دراین فقره ازحدیث شریف آمده قابل جمع است؟ می توان این معنارابه بیت المال واموال عمومی تفسیرنمودکه همگان درحکومت اسلامی درمقابل آن برابرند چنانکه از سیره پیامبراسلام (ص) وامیرالمومنین(ع) نقل شده است به عکس طریقه ای که درخلفائی چون عثمان وبعد ازاورایج شدبه تعبیرزیبای پیامبراکرم(ص) باکلمه تساوی درواقع ایجاد شرایط مساوی وامتیازات وپاداشها واجرت ها که ازمجرای بیت المال همه مردم باصنف که هستندراگوشزد می فرماید که هم اکنون یکی ازمعضلات جهانی است وحتی دربرخی قوانین با بی شرمی تمام تحت عنوان حق وتومطرح می کنندواعمال می شوندویا بعضی این حق رابرای خودقانونی می دانندکه ازبیت المال سهم بیشتری باید داشته باشند؟!؟ نکته دیگرکه دراین حدیث گُهربارمی توان استفاده کرددرباره فقره اخیره آن است که یک نفرفقط درگرفتن اموال بیشترحریص بودواکثریت دارای سلامت روحی واستغنای درونی نسبت به مواهب مادی خواهند شدوآن تنها مریض حرص وآزنیزبه اشتباه خودپی می بردوپشیمان شده برمی گردد ومی گرداند که اشاره زیبائی است به تربیت معنوی اکثریت انسانها درزمان حکومت مهدوی عجل الله فرجه که همانندمقتدای خود سادگی درزندگی بدورازتجملات وخود نمائی هاراسیره خود می نمایند که حاکی ازخُلق وخوی انسانی است وسلامت روانی بدور ازبیماری های حرص وآز رااشاره می کند که بالاترین امراض همین حریص بودن است وبعضی رابه ثروت اندوزی هائی که نیازندارند متبلاد می کند وموجبات مشکلات اقتصادی باتأثیرات خطرناک احتکار درجامعه می شوند امّاجّوحاکم درتوده مردم دوران حضرت مهدی(عج) استغنای نفس واعتمادواطمینان به تأمین مایحتاج است که دیگرنیازی درثروت اندوزی نمیبینند زیراهم امروزوهم آینده اوتأمین شده است لذارشد اخلاقی وتأمین نیازهای آینده بطوراطمینان بخش وفراوانی منابع درآمدازویژگی های وضعیت رفاء عمومی درحکومت حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشدکه ازنظرگاه اقتصادی جامعه مهدوی می توان به آن اشاره نمود ان شاءالله آرزوی زندگی درآن فضای الهی حکومت حضرتش برای همه آرزومندان برآورده گردد وظهورآن نجات دهنده موعود هرچه نزدیکترواقع گردد تاموجب رهائی بشریت سرخورده عصرآخرالزمان هرچه سریعتربشود ونمونه حکومت مصلح کل را بتوانیم درحدتوان بعنوان زمینه سازی آن نهضت جهانی درجامعه اسلامی خودمهیا سازیم بعون الله ونصرة وعجل اللهم فی فرجه الشریف0 والسلام علینا وعلی عبادالله الصالحین
1390/4/3ـ مرکز تخصصی مهدویت مشهد مقدس_ ـ فردادآزاداندیش
مهدی ستیزی /مهدی گریزی /مهدی هراسی
13شعبان90 فرداد آزاداندیش
میلادمسعودختمی مرتبت
مشروعیت حكومت از كلام پروردگار جهانیان
سرمنشاء انحراف خواص
آغازی برای پایان سرمایه داری
گامی بسوی خداپرستی ...
نیمه شعبان
نیمه شعبان
در فضیلت نیمه شعبان همین بس که شب و روز آن در قدر شب و روز قدر است همان شبی که نزول ملائکه و رحمت الهی را بهمراه دارد هیچ شبی در قدرش نیست جز نیمه شعبان که شب برات و آزادی بندگان خدا از عذاب و نقمت خویش ... ودر چنین شبی دعا و عبادت خالصانه پذیرفته و ارزش قبولی درگاه الهی می یابد اما نکته قابل توجه در قدر نیمه شعبان فضیلت زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است که قلب مومن را به رسالت مولود این روز بافضیلت معطوف میدارد و آن احیای اسلام ناب محمد رسول الله (ص) است بعد از عبادت و غسل و دعا زیارت حضرت سیدالشهداء(ع) و لو از راه دور ... حتی با یک جمله کوتاه { السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع) ... } شب میلاد آخرین حجت خدا چرا شب عبادت و احیاء و توبه و خواندن دعا و حتی نماز جعفر طیار و زیارت حضرت امام حسین (ع) ؟! نهمین فرزند سالار شهدای کربلاء آیا صاحب ماموریتی است که نیمه تمام مانده ؟ همان امری که جد مظلومش می خواست با مرگ خود حیاتی دوباره بخشد ؟ آن مهمی که رسالت آخرین رسولان خداوند کامل نخواهد شد مگر به ابلاغ آن ؟ که فرمود { یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ... }(مائده67) { الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا ... }(مائده3) لذاست که نیمه شعبان و تفکر مهدویت ریشه در عاشورائی دارد که ادامه دهنده غدیری است که رسالت آخرین رسول حق را تمام میکند و کامل میگرداند و رسالت آخرین پیامبر خدا توسط آخرین حجتش به سرانجام خواهد رسید که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است ... اللهم عجل فی فرجه و سهل مخرجه و انصر ناصریه ...
26/4/90 فردادآزاداندیش
این رجبیون...!!!؟
در آن طولانی ترین روز پنجاه هزار سال ... و بسیار گرم و آتشین و خاک و غبار و ظلمت و محنت و...
ناگهان میبینند گروهی را با احترام عبور میدهند و بی حساب بسوی رحمت خدای مهربان و بهشت
راهنمائی می کنند و فریاد میزنند : این الرجبیون کجایند اهل رجب !!؟؟
آنانی که ماه رجب را ماه توبه خود قرار داده و در آن از نعمات پروردگارشان به مستمندان داده اند
و روزهایش را روزه و شبهایش را دور از غفلت گذرانده و در جرگه اهل بکاء
با محبوب ترین اهل دل خلوت و انس در آمده اند و ...
کجایند آنانی که در این روز حسرت که نه مال نجات دهنده است و نه آبرو و موقعیت های اجتماعی
و نه قدرت های دنیائی ... نجات خویش و بهشت خدای خود را ببینند ...
این رجبیون کجایند اهالی ماه رجب
که همنام جویباری ست در بهشت برین که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است ...
آن ماه پر از صفای آشتی با رب العالمین که بنام اصب و ریزاننده معاصی نامیده شده
چراکه در این ایام نورانی است که از ظلمات کردار ناشایست پاکمان میکنند
اگر خود را اهل آن کنیم و در این محله رجب جزء اهالی آن بشویم...
دکترین فاطمی ؟
سال نو
پروردگارا
همانگونه که از سال کهنه بیرون میرویم
و خود را از کهنه گی و آلودگی های ظاهری پاک میکنیم
ما را از کهنه گی ها و آلودگی های باطنی نیز بیرون ببر
و چون به سال نو درآوردی
به نورانیت غفرانت
وجودمان را نو بگردان
تا عید واقعی را درک کنیم
دین اسلام عامل مهم بیداری
همه ادیان برای بیداری بشر از غفلتها و آگاهی از لغزشها و هدایت از گمراهیها تشریع شده اند اما کاربرد هریک در زمانه خود بر انسان همان دوران موثر بوده است و در آخرالزمان تنها دینی که که از سوی آفریدگار عالم و آدم آمده دین مبین اسلام عزیز است که اگر براستی و بی کم و کاست عمل شود موجب سعادت دنیا و آخرت آدمی ست و همین شریعت است که هم اکنون عامل بیداری بشر امروزی است و تنها روزنه نور هدایت خالق متعال است که گمراهان را بسوی راه حقیقی رهنمون میسازد شریعتی که بقول پیر سفر کرده اسلام ناب محمدی ست نه هر آنچه نام اسلام را به یدک کشد و مسلمان را به ناکجا کشید
بیداری و خیزش جهانی
دکترین حسینی
مرگ در راه عقیده زمینه ساز زندگانی ابدی دكترین حضرت سیدالشهداست
چراكه حق باوری منشاءحركت بسوی حقیقت است
وموجب دوری از باطل و این همان مسیر تكامل انسان بسوی انسانیتی است
كه خداوند همه را به سجده برای او امر فرمود
اما چرا آدمی برای شیطان سجده میكند او كه خود مسجود ملائكه میباید باشد
علت آن باورهای نادرست اوست و عقائد باطل منشاء اعمال باطل
و حركت بسوی هیچ و پوچ كه همان مسیری است
كه حیوانیت انسان محرك آن است...
و مرگ انسانیت خود را درهمین دنیا رقم میزند
و برای جرم اتلاف نعمت مقام انسانیت تا ابد باید در جهنم معذب باشد...
اما حسین علیه السلام نشان داد كه در راه عقیده باید بمرگ ظاهری تن داد
تا زندگی جاویدان نصیب شود
طوری بنویسیم که ...
بگونه ای بنویسیم تا بخوبی از ما بنویسند ...
چرا بعضی مطالب و جملات در دنیای مجازی
زخمی کاری بر جان مجروح آدم های این
دوران مینشاند که درد آن بر رنج های گذشته
بیشتر است آیا نویسندگان چنین اقوال زور
نمیدانند فقط از کسانی بخوبی مینویسند که
خوب نوشته باشند ؟ ؟؟؟
ماه میهمانی خدا ...
همه دعوتیم به میهمانی خدا ... ما میهمان و
میزبان خداست ... پذیرایی با قرآن رازونیاز و
شب قدر و پاداش بیشمار...
قال رسول الله (ص)
انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عباده و عملکم
فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب...
حال چه کنیم ؟
خانه تکانی وجود-تلاوت کتاب خدا-نگاهی به
محرومان-توشه راه آخرت رافراهم کنیم-گرسنه
راسیرکنیم-بهترین فرصت برای خودسازی ست-
بیادقیامت باشیم-
بهترین عمل را دراین ماه انجام دهیم...
چیست؟ الورع عن محارم الله...
مطالب مهم
موسیقی و یا اقوال لهوی یا اصوات منظم لهوی
مانع الهامات الهیه به قلب می شود . ....
خودیابی مقدمه خودشناسی و خودشناسی مقدمه خداشناسی است . ...
در خودسازی روشها فرق دارد
بر اساس شناخت خود می باید نفس خود را
بسوی هدایت تربیت کنیم
پس اول شناخت خودمان و بر اساس آن شناخت ساختن خود از کجی هاست .
اعمال صالح گذشته را باید فراموش کرد
و معدوم فرض نمود تا بهتر به اعمال صالحه دست یابیم
و اسیر غرور و عجب نشویم
و امروز را ببینیم حتی اگر گناهکار باشیم
از حالا شروع کنیم به ترک و تقوا . ....
عوامل موثر در ظهور
بنام حق
تاقبل از انقلاب بحثهای مربوط به ظهور امام زمان عج یکی از محافل
قوی در روند هدایتی و اصلاحی جامعه محسوب میشد که متاسفانه
با طرز فکر برخی کج اندیشان انجمن حجتیه که معتقد بود نباید برای
رفع فساد اقدامی کرد چراکه امام زمان زمانی میآید که همه جا را
فساد بگیرد و ما با ایجاد انقلاب اسلامی ظهورش را به تاخیر
میاندازیم اما انحرافی بودن این طرز نگاه و کودکانه بودن این دیدگاه
مهدویت کاملا آشکار شد که زمینه سازی برای ظهور حضرتش نیز از
جمله نشانه های ظهورش میباشد اکنون مطلب این است که چه
عواملی در زمینه سازی ظهورحضرتش موثر است؟
صدق و انس
صدق در ایمان و مومن بودن
خیلی مهم و ضروری است
و حتی حیات ایمان مومن است
به این معنی که اگر دروغ گفت باید بداند که دروغ گفته و توبه کند
نه اینکه دروغ را صدق جا بزند
که خیلی خطرناک است {برای حیات ایمان }
بحث سر انس است
که در حقیقت یک اثر توجه همان انس است
انس با مهربانی و نیکوکاری خیلی فرق می کند
انس در اینجا همان صمیمی شدن و
درد دل گفتن است
خدا میفرماید با من انس بگیرید و
از یاد من هروقت فارغ شوید زندگی تان تلخ میشود
و البته این یاد و انس بدرد خودمان میخورد
نه اینکه خدا با ما مانوس می شود و
از تنهائی در می آید ؟؟؟!!! نعوذباالله
خداوند تنها بوده و تنها هست و این برای آن است که
کسی در مقام خدا نیست
که خدا بخواهد با او انس بگیرد
و اصلا احتیاجی به انس ندارد
بلکه خدا مورد انس واقع میشود
یعنی دیگران برای اینکه به جائی برسند با خدا مانوسند
چون هم فقیرند هم ضعیفند
و هم محتاج انس که خود احتیاج به انس هم
یک مقامی است
در مراتب ذانی تا عالی آن .
یک عارف بلند مرتبه یعنی عارفی
که به مراتب عرفان رسیده باشد
به مقامی می رسد که برای او
انس با غیر خدا حرام میشود
و این حکم حرمت هم مورد عنایت خدا
هم هست و عذاب هم دارد
و درد غربت و دلتنگی رنج آور
عذاب دنیوی است
وحرف نزدن خدا با او عذاب اخروی است که
از آتش جهنم برای عارف سوزاننده تر است
و هزاران بار درد می کشد و می میرد
لذا مستوجب استغفار است
لذا حضرت محمد(ص) روزی هفتاد بار
یا بیشتر بعد از ارتباط با مردم استغفار میکردند
که ممکن است علت آن همان انس با
غیر خدا یا توجه به غیر خدا
حتی در حد خیلی کم یعنی توجه کمی
کرده به مردم یا به دنیا و امورات آن ولی ممکن است
برای این بوده که مستوجب استغفار
شده که در قرآن خدا دستور داد به استغفار
که البته این نظر من حقیر است شاید
هم چیز دقیقتری بوده ولی لااقل به صواب نزدیک تر است
که توجه به غیر خدا برای انسانهای
واقعی حرام محض و مستوجب استغفار است قطعا
حالا دستور به استغفار برای پیغمبر از
این مقوله بوده یا نه والله اعلم
خلاصه فرمود واستغفری لذنبک
استغفار کن ای محمد برای گناهت
و آیا به پیغمبری و عصمت او لطمه ای می زند ؟
ابدا چنین نیست چون پیغمبر مقامش فرق دارد . ....
اینکه علم معرفتی را گاهی می گوئیم
یا متوجه می شویم هم خود مستلزم استغفار است
اگر عارف باشیم
چون توجه به شقوق این علم می شویم
لذا آنهائی که علوم معرفتی را یاد
می گیرند و آگاه می شوند
ولی هیچ یک از صفات یک مومن را ندارند
از جهت آنها هم در بند و دام شیطان هستند
مثل من که گاهی می فهمم خیلی چیزها
را و گاهی می نویسم ولی انجام نمی دهم
اینها همه دام است گاهی هم از
مطلب خود یا شعری
که در حال خاصی سروده ام تعجب می کنم
یا لذت میبرم یا می خندم از اینکه کیف می کنم
یا لذت می برم یا متعجب می شوم از
اینکه فلان مطلب به اینجا رسیده یا می رسد
این حالات همه شهوت است و مستلزم
استغفار و خدا هم در این حکم برای اهلش عامل است .
در عالم معانی هم فرو رفتن و فکر
را مشغول معانی کردن
و به تعبیری معنوی شدن خود انس با غیر خداست
چون خداوند معنا نیست که بخواهیم به آن بپردازیم
بلکه معنا را وسیله قرب به او قرار می دهیم
معنا وسیله وصول به الله جل و علی است
نه اینکه در معانی فرو رفته و فکر را به آن پرداخته
و از ضیاء معنا و از نور معنویت استفاده بکنیم
و فایده ببریم و
خلاصه در آن عالم که یکی از عوالم بالاست
بمانیم و لذت ببریم
و از وصول به خدا باز بمانیم گاهی خیلی از
اهل معنا که به این بلا گرفتار شده اند
جزء مشرکین گاهی جزء کسانی که اصلا خدا را
عبادت و بندگی نکرده اند
بلکه بندگی معانی کرده اند و گاهی جزء کسانی
که با معانی انس گرفته اند
و انس هم حاصل نمی شود مگر آدم اعتماد و
اطمینان به مونس بکند
و یعنی توکل کند و تکیه کند و اعتماد کند پس
اعتماد و توکل و تکیه بر غیر خدا کرده
و اعتماد و توکل و اطمینان و تکیه به معانی نموده
چرا چون اینکه از لوازم انس است و او با معانی
مانوس بوده و انس داشته
خلاصه جزء کسی می شود که به غیر خدا اعتماد کرده
و غیر خدا را مسبب عوالم دانسته و ناخودآگاه خود
را در ورطهء کسانی انداخته
که غیر خدا را مسبب و باعث دنیا و مافیها تلقی
کرده و خسرالدنیا والاخره . ...
حالا حساب کسانی که عمری با قوانین الفاظ و
معانی الفاظ سر میکنند
و گمان میکنند عبادت میکنندکه معلوم است ...
آنهائی که گفتیم به معانی می پردازند منظور
به معنویت تمام امور و کائنات و به معنای عبادات
و دنیا و عوالم بالا و غیره اینطورند
وای بحال دیگران پس مگر لطف و اغماض خداوند به فریاد برسد ...
آنچه گفته شد هم حق است و هم واقعیت ولی پس
چطور خدا عدالت را اجرا می کند
و آیا اگر بخشش فرمود بر خلاف عدل خداست
خیر خداوند اگر هم ببخشد هم عین عدل اوست
چراکه خداوند و مقام خدائی اقتضای آنرا دارد
که ببخشد ولی اینطور نیست
که بر خلاف عقل که خود آفریده منظور عقل کل است قضاوت کند
و این عدم خلاف قضاوت ناشی از این نیست
که خداوند نعوذ بالله محکوم مخلوق خود که عقل است باشد خیر
بلکه خداوند هیچگاه محکوم مخلوق خود نمی شود
و اصلا با خدائی او منافات دارد
بلکه آنچه مقرر فرموده عقل کل فرمان و حکم می دهد
که در حقیقت حکم عقل کل هم همان حکم خداست
یعنی می رسد به آن حکم و حقیقتی که خدا
برای او معین فرموده
پس یفعل الله ما یشاء بقدرته مصداق پیدا می کند
که واقعا حق است این مطلبی که خودش فرموده و
اصلا جبری هم نیست
بدلیل بالا و اصلا برخلاف عدل نیست
بدلیل بالا
و اصل جبر و اختیار و
عدل و غیر را
هم باعثش خداست و همه مخلوق اوست . ...
آزادی
بنام یکتا آفریدگار هستی
اینکه خداوند مکرر توسط رسولان و کتب و ادیان و آیین ها
به انسانهای اولین تا به آخرین فرموده است
برای رسیدن به کمال انسانی و تکامل حقیقی می باید
آزاد شدو بعد در مسیر کامل شدن قرار گرفت و پیش رفت
این آزادی مقصود چه نوع آزادی است ؟
مسلما آزادی بدن نیست پس روح است
و روح نیز به تنهایی نمود فعلی ندارد مگر توسط جسم
در جسم هم ظاهرا چنین آزادی به تنهایی نمی تواند آن شرایط خاص
سالک طریق کمال را تامین نماید
پس در نتیجه چیزی که از خواستگاه جسم
اما در ماوراء جسم موءثر است
میتواند مقصود پروردگار از آزادی باشد
و آن اندیشه است
که از جایی که به نام مغز در بدن آدم
که مسوءلیت مدیریت کارکرد هر یک از اندام و اجزای آن
حتی ریزترین سلولهایش را به عهده دارد
تا ارتباط جسم با روح آدم را فرمانروایی می کند
این مسوءلیت را هم دارد که مفاسد و مصالح رشد
روحی و حقیقی وجود انسان را هم بنمایاند
با کسب دانش که با تجربیات خود یا دیگران شکل گرفته و
در محلی در خود نگهداری و بایگانی میکند
تا بتواند در موارد مشابه و مواقع پیش آمده در جهت
حفظ جسم و روح از مضرات و یا جلب فواید برای
پشبرد جسم و روح تا حد امکان بهره ببرد که البته همه
تصمیم گیری و تحرکات و اعمال تکوینا در وجود آدمی
نهادینه شده که هنر خالق متعال است برای رساندن بشر
به جایگاهی که باید برسد اما موضوع سخن ازادی است
و مقصود را جستجو می کردیم که آزادی چه چیز مقصود
و مراد خداوندگار است ؟؟ پس با این مقدمات متوجه شدیم
آزادی اندیشه و تفکر است ... با یک تعریف ساده از اندیشه
و فکر باید اینگونه گفت که اندیشه در واقع همان معلوم
نمودن مجهولات است که در آینده و در مواردش بتوان
از آن معلومات که به فارسی دانش گویند در جهت مصالح و
دفع مفاسد استفاده کرد مغز آدم بایگانی و رشد و نمو می دهد
و به روح می رساند که جنبه حقیقی بشر است خب پس
آزادی چه چیز مشخص شد اما چگونه این فعالیت مغزی
گرفتار می شود تا بتوان آزادش نمود و اصلا ممکن است
که این حرکت از معلوم بسوی مجهول یا بالعکس به اسارت بیفتد
تا در پی آزادی اش باشیم که از لوازم تکامل انسانی است این آزاد بودن ؟
پاسخ مثبت است یعنی گرفتار شدن یک حرکت امکان پذیر است
با آفاتی که گاهی حتی مجهولات را معلوم نتیجه گیری
می کند و متاسفانه بایگانی هم می کند و بعدها در مشکلاتش
نیز متحمل خسارات هم می شود و حتی ممکن است در
روح اثرش را بگذارد و بصورت یک اعتقاد و آیین هم تثبیت کند
و اصلا همین موجب گمراهی بندگان خدا از مسیر خدا
میشده است و راز ارسال رسل و انزال کتب هم همین
بوده چرا که همواره آدمی در خطرات اشتباهاتی که
خود نمی داند گرفتار بوده و هست و همه ابتدا از
گرفتاری اندیشه ایجاد میشده و می شود اندیشه توسط
آفاتی دچار اشتباهاتی می گردد که در فرهنگ دینی
به گناهان تعبیر شده آفاتی که ناشی از امیال طبیعی بدنی
غالبا بوجود می اید که بنام هواهای نفسانی نام برده می شود
هواها در حقیقت آفات اندیشه درست اند برای اینکه بتوانند
تیجه دلخواه خود را بدست آورند در مسیر اندیشه ایجاد انحراف
میکنند تا فکر بدرستی نتواند نتیجه بگیرد و نتیجه فاسد از
اندیشه ناقص و آفت زده در مغز و نهایتا در روح و جان
رخنه کرده و موجبات هلاکت بنده خدا را در پی خواهد آورد
...پس آزادی در اندیشه مقصود پروردگار است آزادی از
هواها و انحرافاتی که توسط امیال باعث خرابی و اخلال
در حرکت فکر بسوی واقع و حقیقت است
...این امیال از چه ناشی میشود و چگونه باید مرتفع شوند بحث دیگر است
اما در این مقال بحث آزادی و جایگاه آن مورد باز نگری شد
تا با تکرار مکررات بیشتر به این مهم اهمیت دهیم
...البته مطلب با این چند جمله تمام نمیشود و
تنها اشاره ای است که امیدوارم با
نظرات دوستان به نتایج عملی تری برسم
.....نمازقبول
بسم الله الرحمن الرحیم
نمازی قبول است که در آن فکر ما فقط معطوف خداوند باشد
و تمام حرکات نماز را برای او و با فکر به او انجام دهیم
و در نماز در انتظار چیزی یا مطلبی و لو مقدس و خوب نباشیم .
گاهی شیطان در همان نماز فکر هائی را در ذهن آدم می اندازد
که بعضی از آن فکرها هم خیلی خوب و حیاتی هستند
ولی نمازگزار نباید روی آن توجه کند
حتی اگر یک نکته اللهی و معرفتی باشد
چون شیطان از هر وسیله برای اینکه یک نماز درست نخوانیم استفاده می کند
و لو آن وسیله یک نکته دقیق عرفانی باشد !!! ؟؟
چون فکر ما از توجه بخدا برمی گردد
و معطوف آن نکته می شود و می بازیم صحبت کردن با خدا را
و فیض این سخن گفتن را
که تمام روح و جان و حتی فکر و زندگی ما را ممکن است صدو هشتاد درجه تغییر دهد
و شرح صدر و آرامش و اخلاق اللهی نصیبمان کند را از دست می دهیم !
پس تمام نکات مورد توجهی که در حال نماز و گفتگوی با پروردگار به ذهن خطور می کند
کار شیطان است و آن حال و هوائی که از توجه بیشتر به خداوند در نماز دست می دهد
فقط از جانب خداست نه غیر
گاهی عرفان علمی یعنی درسها و نکات عرفانی حتی دقیقترین آن حجاب بین ما و خالق ماست
و اصل عرفان وصل شدن روح و فکر و جان ماست با پروردگار ما
و واصل شدن به فیوضاتی است که از عبادت خالصانه
و بدون هیچ ناخالصی نصیب ما می شود انشاءالله
پس بدنبال چه می گردیم و کجا عرفان را می خواهیم بدست آوریم ؟ فاین تذهبون ؟
بکجا می روید من خدا اینجا نزدیکترین به شمایم ...
فرمود از رگ گردن شما به شما نزدیکترم نحن اقرب الیه من حبل الورید
پس خدا را در کلمات سیاه حتی بزرگترین عرفا نمیتوان یافت
بلکه علم راه یابی به او را می توان حاصل کرد آن هم توءام با انجام آن ارتباط خالصانه
بوسیله دو چیز گرانمایه یعنی نماز و دعا
و اگر آمادگی روحی و آن حس تشنگی و طلب را در خود
برای یافتن خدا و خود خدا احساس کردیم
با گوش جان و دل توسط چشم آیات قرآن را با توجه به معنا بخوانیم
فاقراءوما ما تیسر من القرآن
در آن حال است که فاصله ای بین خود و خدا حس نمیکنی
چون با تو صحبت میکند و تو شنونده کلام او هستی و مخاطب او
و آنگاه میبینی نه می فهمی نه می یابی که چقدر فاصله ات با خدایت کم بوده
و فقط پردهای اوهام تو حجاب چشم دلت با روی دلدار شده بود
اما تمام این بعد از توبه میسر است
یعنی به او بگوئیم که هر چه کردیم خطا بوده مگر آنچه تو پسندیده باشی
و از صمیم جان بگوئی غلط رفتم غلط گفتم غلط کردم و غلط دیدم
عزمم غلط بود و کلامم غلط رفتارم غلط بود و فکرم غلط
تو ببخش که بخشنده تو هستی ...
در این حال می بینی که تو را چه خوب بخشید
بدون اینکه بخواهی آبروی خود را نزد دیگری بریزی
و بدون اینکه آبرویت را بریزد
و اصلا فرمود هر وقت اینطور مخفی توبه کار شدی
من خدا تو را می بخشم وحرام است برهمه که آبروی خویش نزد غیر خدا بریزند
و راز با غیر خالق بگویند
و در نزد غیر او ابراز خطا و طلب پوزش کنند
بگو آمدم راهم بده
و دیگر لحظه ای کمتر از لحظه ای
مرا از خود جدا نکن
تا رها نگردم . . .
سوال...؟؟؟
مراد خداوند رسیدن به عشق و مستی در ذات خودش است ؟؟؟
آیا عشق همان کمال است و چون فرمود سر خلقت با عشق شروع شد عشق مراد است ؟؟؟
کمال معرفت است ؟ عشق کمال است ؟
پس عشق معرفت است ؟ عشق مستی است ؟ یا عشق محرک است ؟
عشق طلب است ؟ عشق کمال است ؟ کمال همان عشق است ؟
معرفت برای رسیدن به کمال که همان عشق است می باشد ؟
معرفت علم است ؟ علم همان محصول عقل است ؟
پس معرفت عقل کل است ؟ ! پس کمال اگر معرفت باشد رسیدن به عقل کل است ؟ !
اگر علم نور است از انوار وجودی خداست که وصول به خدا کمال است
پس این نور هم نور کمالی است که مراد خلقت آدمی است ؟ !!
یا نوری است که وسیله وصول به نور اصلی که والله نور السموات و الارض است
یعنی ذات خود خداست میباشد ... ؟؟؟ !!!
اگر وسیله است پس معرفت علم نیست ...
چون معرفت کمال است و علم خود کمال نیست بلکه وسیله است
یا اگر معرفت کمال باشد علم وسیله رسیدن به معرفت است و
اگر کمال نباشد پس معرفت هم وسیله رسیدن به کمال است
پس چه چیز کمالی است که مراد خداست از خلقت پاکی کمال است
آن کمالی که مراد است ؟ یا وسیله است عشق محرک است یا کمال است
و مقصد است مقصد و مراد خالق متعال چه بوده ؟
رسیدن به کمال ؟
کمال چیست ؟ معرفت ؟ علم ؟ پاکی ؟ نور ؟ عشق ؟ مستی ؟
یا همه وسیله رسیدن به کمال است و خود ذات مقدس خودش کمال است
والله اعلم بالصواب اللهم اشرح لی صدری و زدنی علما و نجنی من توهمات ........
بسیاری از معلومات علم نیست
و توهمات است و خیالات است و
آدم فکر می کند یک مطلبی را
فهمیده که حقیقت یا واقعیت دارد
بلکه اصلا خیلی از معلومات حقیقت ندارد
و درست نیست و توهم است
چیزی احساس می کند به حساب
اعتقادش می گذارد و اینها توهم است
که بسیاری از آن توهمات
هم توهمات شیطان است
البته گاهی توهمات شیطان نیست
و گاهی توهمات رنگ معلومات می گیرد
مثل آنچه مغزهای الکلی به گمان
خودشان فلسفه بافی می کنند
و درباره سرنوشت آدمی حرف
می زنند و طرح می دهند
در حالی که که مغز الکلی اصلا قادر
نیست تعیین مسیر زندگی کند برای آدمی
بلکه عقل بدون الکل هم نمیفهمد
بلکه فقط خالق مصالح زندگانی این دنیا و آن دنیا
و کمالات و راه رسیدن به آن را برای بشر می داند
و می گوید و گفته است و انبیاء پیام آور
خدا و ائمه اطهار مبین آن بوده و هستند
بسیاری از معلومات توهم است و علم نیست
العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء
اللهم ارزقنا . ...
رهائی فقط در راه خداست
راه خدا با اسارت سازگاری ندارد
هر چیزی که آدم را اسیر کند
غیر از قطع طریق الی الله حالا
اسارت دنی باشد مثل تمتعات دنیا
یا بظاهر عالی باشد مثل اسیر
معنا شدن و اسارت در عالم و قفس معانی
و آن قوانین مربوط به آن
ولی راه خدا در حریت و آزادی وصول
و قطع مسیر می شود ولاغیر
البته وصول به آن بسیار بسیار
سخت است ولی حقیقت است
چون کسی که بگوید ای خدا به سویت
آمدم اگر اسیر بند باشد نمیتواند
و اگر بگوید دروغ گفته
بندها چند نوع است و قفس ها
انواع دارند و عالی آن هم گاهی
معنویات اند که بند میشود
ولی البته اهل طریق این بندها را
پاره کرده اند و واصل شده اند
حالا چقدر وصول برای آنها
حاصل شده والله اعلم
البته اگر کسی در بند معنویات باشد
معنایش این نیست که آخرت
جهنمی ست خیر
عذاب هر طایفه فرق می کند عذاب
انسانهای بالا به فراق است
که در دعای کمیل فرمود
جهنم تو تحملش آسان تر است از فراق تو ......
پس هدف از مومن شدن بخدا و
هدف از کمالی که خدا مقرر فرمود
آزادی از تمام بندهاست
و فقط دربند خدا گرفتار شدن است که
البته آن را نمیشود گرفتاری نام برد
بلکه آن نهایت آزادگی ست .
هدف مست شدن نیست هدف
آزادی از هر مستی ست
هدف معنویت و سیر در عالم معانی
و لذت از آن نیست
بلکه معنویات هم وسیله و مستی آن
هم اثر آن است و لذت بردن مزد کارگری آن است
ولی ماندن در آن معصیت بزرگ و
انس با آن گناه و توکل به غیر خداست
و اعتماد به غیر خدا یعنی غیر خدا
را مسبب دانستن است حتی معنا
چون معنا را هم خدا آفریده .
آیا غرق شدن در مسیر هائی که
جزء طریق الی الله هستند درست است یا نه
ظاهرا باید درست نباشد به دلیل
روایت خیرالامور اوسطها
و اما وسط کجاست خود خدا معین می کند
و کرده که اوسط امور کدام است
فرض کنیم مثلا محبت و مهربانی و دوست
داشتن و عاطفه بخرج دادن
که از مسیر وصول الی الله است و
جزء جاده های آن است
و جزء لوازم وصول هم هست و
جزء وسائل هم هست
{که البته جاده بودن یا لازم بودن یا وسیله بودن
و یا به درجه لوازم یا به درجه جاده بودن می رسد }
هر یک بسته به درجه محبت
یا مهربانی یا ... است
هر چه درجه آن بالاتر وسیله بودن آن بیشتر
آنقدر در آن فرو رویم که به دشمن خدا هم بخواهیم
با اعطای جوائز یا به قاتلی که کافر
هم هست و قصد فساد و قتل مسلمین دارد
و خرابی دنیای مسلمانان را دارد
از باب مهربانی لطف کنیم
و عاطفه را تا این اندازه پیش ببریم
مسلما مقصود را ضایع کرده ایم
پس اوسط آن مراد است
و قس علی هذا در تمام لوازم مثل
وفا و علم و عشق و عقل و
هر آنچه که می شود جزء لوازم وصول
یا وسیله وصول یا جاده وصول برشمرد
غرقه شدن در آن و پرداختن به آن هم
برخلاف مقصود و غرض است
و باید فقط به اندازه جاده بودن یا وسیله
یا لوازم بودن به آن پرداخت
که البته اوسط آن را می شود از
طریقه عمل کرد پیغمبران یا پیغمبراسلام
یا امامان فهمید
که واقعا اگر ایشان نمی بودند بشر چه می کرد ؟
حقیقتا هر چه پیش میرویم بیشتر
به ائمه احساس نیاز می کنیم
ولی حیف که بشر هم قاتل خود است
هم قاتل انبیاء و رسل و
هم قاتل جانشینان ایشان و مکذب ایشان است
الی یوم القیامه الا شذ و ندر
که مورد لطف خدا و هدایت او هستند
ان شاء الله ما هم جزء آنها بشویم
اللهم ارزقنا . ...
تقرب واقعی با عبادت
توجه در انجام احکام شرعی یا در خود احکام
آدم را از هدف که تقرب به خداوند است باز میدارد
لذا لفظا ازنظر قبول شرعی در نماز یا عبادت حکم این است که
قربتا الی الله باشدوبگوئیم میگوئیم ولی اصلا تقرب ایجاد نمیشود
یعنی اصلا روح ما به خدا نزدیک نمیشود
چون حواس ماجانب درستی یا نا درستی در انجام و عمل حکم شرعی استپس توجه اصل است
حالا چطور میشود توجه را تعریف کرد و توضیح داد
فکر نمیکنم با تعریف لفظ یا معنای توجه بتوان آنرا خوب فهمید
بلکه این یک تجربه است که خیلی هم این تجربه را کرده ایم
در خیلی از مسائل ولی مصداق آنرا نمیتوانیم بیابیم
تا در تعریف معنای توجه که
واقعا چیست بیاوریم
لذا همینقدر میتوانیم بگوئیم که تقریبا تمام فکر جانب یک موضوع میرود
بدون اینکه یک قسمتی از فکر در موضوع دیگر غرق شده باشد
بلکه تمام فکر مثلا اگر صد قسمت است یا لااقل هفتاد قسمت
البته در برخی موضوعات اول صد قسمت توجه داریم
بعد کم کم در لحظه ئ بعد نود قسمت بعد لحظه سوم هشتاد بعد هفتاد میشود
مثل موقعی که برق رفته بعد که می آید لامپ اول پرنور میشود بعد کم کم نورش عادی میشود
حالا درباره اینکه آیا انجام حکم شرعی در تقرب موثر است یا نه مسلما موثر است
اما بشرط اینکه با توجه به نزدیک شدن بخدا باشد
یعنی همان قربتا الی الله حقیقی نه لفظی یعنی هدف نزدیکی به خداوند است
که ما دستور خدا را انجام میدهیم نه اینکه توجه کنیم در اینکه آیا دستور را انجام داده ایم یا نه
مثل همان گاوی که بنی اسرائیل خواستند ذبح کنند
علمای بنی اسرائیل هی شک کردند که چند ساله باشد و رنگش چه باشد و
تا اینکه هی حکم خدا بر آنها بار شد و کار مشکل تر شد
بلکه دستور که صادر شد انجام می دادند بقصد اتیان امر مولا کافی بود
چون برای خدا رنگ گاو و شکل و سن او مهم نیست بلکه اتیان مهم است ..........
خودسازی عملی
بازگشت
درواقع هر چه عملی است نوشته میشود}
1- از آنجایی که سفارشات بسیار
در نص آیات قران مبنی بر
ارتباط حضرت محمد (ص)
با الله (جل جلاله) در خلوت و تاریکی
و زمانی که آدمها در
خواب شبانگاهی هستند ...
بنظر میرسد مهمتر از این
عبادت درباره معرفت نفس
و بعد معرفت رب نبوده باشد
پس مهمتر آن برخاستن به
عشق ارتباط با خالق متعال و
مونس واقعی همه است .
حالا این ارتباط چگونه موثر است
طبق سفارش و آموزش خود قرآن
که کلام پروردگار است
و رفتار حضرت نبی اکرم (ص) بعد
از نزول آن آیات همان نماز شب است .
یعنی یازده رکعتی که آموزش
آن بما رسیده
ولیکن برای وصول باین مهم تقویت
میل به ارتباط با خداوند (جل جلاله)
مهمتر است
چنانچه خیلی ها یازده رکعت را بعلاوه
دو رکعت نافله نماز صبح را هم میخوانند
و قلبشان و خود واقعی و حقیقی شان
خبر نمیشود
مسلما این روش هیچ تاثیری در رسیدن
و رساندن روح و انسانیت ما بمقصد ندارد
پس
اولا تقویت میل به ارتباط با رب جل شانه
دوما = اقامه نماز قبل از اذان صبح
سوما = بهتر است که یازده رکعت باشد
یعنی هشت رکعت نماز شب دو
رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر
:{مرادم از این شرح این است
که تعصب بی تاثیر
و تحجر نسبت به امر مستحبات
باعث کسالت
و دلزدگی و ملالت و نهایتا عدم مقاومت
در راهی که انتخاب کرده ام
باعث ترک کلی آن نشود }
2- توسط همان برخاستن شبانگاهی
با مبل بارتباط و انس با پروردگار خود
خود پروردگار هدایتگر قلوب مومنین است
و لیکن آنچه در مرحله دوم ممکن
است موثر باشد
در راه تقویت روح انگیزه در قطع این
مسیر تلاوت و قرائت قرآن با عنایت
بمفاهیم آیات است
که حتی الامکان بعد از هر فریضه
عادت شود از روی کتاب مقدس
قرآن خوانده شود
3- در مرحله سوم که البته مهمترین مراحل است
و ضروری بلکه واجب است
نه مستحب موثر تر است
قضای مافات از عبادات است
و عدم توجه بآن چه بسا اثر وضعی
خود را خواهد گذاشت ...
و توفیقش را باید از
خدا خواست
4- انس با دعا خصوصا بعد از
هر فریضه خواندن دعاهای خاص
ایام خیلی موثر است
و البته برای رفع حوائج هم ادعیه
مخصوصه همان تاثیر را دارد
مهم این طلب است که بدون طلب
و دعا کردن مسلما این ارتباط
مستحکم تر نمی شود
با توفیق خداوندی
5- ممکن است جزئی باشد ولی در
جایش بسیار موثر است ...
رعایت بهداشت دهان و دندان و بدن
و استعمال بوی خوش و لباس
تمیز بسیار موثر است
در انجام عبادات
6- سعی در انجام نوافل
مربوط به فرائض هم
حتی الامکان اگر عادت
شود خیلی موثر است
7- انجام برخی مستحبات اعمال
مخصوص مومنین خاص
مثل خواندن دعاهای ایام
و لیالی مخصوصه
یعنی دعای کمیل و ندبه و توسل و
زیارات قبور ائمه اطهار علیهم السلام
و لو از دور
8- دقت بر اعمال در ساعات شبانه روز
و سعی در کنترل آن اول زبان
بعد چشم و گوش و فکر
و درج خلاصه ماوقع خیلی در
این قضایا کمک خواهد کرد
9- بنا را بر خدمت رسانی بنحو
وسعت و رعایت حقوق خانواده
و همدردی با خلق الله بوسیله
اعطای کمکهای مالی یا رعایت راحتیشان
و از خود گذشتگی
بسیار موثر است
البته در این راستا صدقه دادن
در هر روز خیلی اثر مطلوب دارد
در رفع بلیات از خود و عزیزان
از روح و جسم مادی و معنوی در حفظ ...
و نیز سوزاندن اعمال قبیحه و
وصول به اعمال حسنه
و تقویت روح کمک رسانی به خلق الله
10- بنا را بر انجام با میل و
علاقه باید گذارد
تا جلوی هرگونه کسالت و ملالت
و سوئ استفاده وهمی شیطان
از فکر و قلب گرفته شود
لذا در این راستا باید عشق
را زیاد کرد
در مرحله بالا به الله جل شانه
اما اگر نشد حفظ روحیه عاشقانه
مهمتر است ...
اصل اکسیر باید کسب و تقویت شود .
هیچ روزی تکرار نمیشود
خداوند هیچ سالی را تکراری قرار نداده است
به اون معنی که ما از تکرار میفهمیم
و این شباهتها دراوقات است
که ما سال و ماه و هفته و ایام را تکرار فرض میکنیم
درحالی که حتی ماه و هفته و ایام و حتی ساعات و دقائق و لحظه ها
دوباره ایجاد و خلق شده اند
و همه تازه و نو هستند
و هیچکدام دوباره و کهنه و تکراری نیستند
حالا با این نگاه که حقیقی و واقعی ست
حال خود را ببین و عمر و فرصتهایت را نظاره کن
...اکنون چه تصمیمی داری؟
برای لحظه دیگر یا دقائقی نو و یا روزی تازه تر؟
یادداشت
یکی از عوامل حفظ تعادلات تصمیمگیری و عملکرد صحیح
دور از خطاهای مشکل ساز
یادداشت است .کجا بودیم ؟
ازکجا شروع کردیم
!چگونه تصمیم به این مسیر گرفتیم
چه عواملی باعث عزم ما شد
/آیا آن صحیح بود
؟یا اصل فکر وریشه ها و مسبباتش همه غلط یا
بی ملاحظه و بی مطالعه وسست بوده /؟؟
!شاقول کارکجاست و آمارم چیست ؟
همه را یادداشت برداری کردی ؟ > پس مشکلت کمتر است
جبران پذیر است وحل شدنی ست .
